Blog News (فارسی)
English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


مهندس
[اجتماعی] تابستان گذشته بود که همسرم وارد خانه شد و گفت: یک خبر بد! آقای مهندس هم خودش را کشت. پرسیدم: مهندس؟ کدام؟ نشانی او را داد. غمی سنگین بر من غالب شد. این سومین ایرانی آشنایی بود که در شهر ما دست به خودکشی زده بود. پرسیدم تو از کجا فهمیدی و چطورا؟ گفت: تصادفی در شهر به همسر سابقش برخوردم. او بود که تمام ماجرا بگفت و اضافه کرد که بخاطر آسایش روحی _ روانی بچه‌ها و علی‌رغم آنچه بر ما روا داشته بود، مراسم فاتحه و یادبود مفصلی برای او گرفتم. همسرم گفت: خب راحت شد. آن که زنده‌گی نبود که او می‌کرد. بیشتر دلم گرفت به این دلیل که سزای "زندگی بد" مرگ نیست. زنده‌گی که نباید به یک انسان آنقدر سخت شود که او مرگ را برگزیند؟ احوال مادرش را پرسیدم که خبر داد او هم شش ماه پیش چهره در خاک کشیده است.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۷:۵۱ ۹۱/۱۲/۲۷


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر