English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


جشنواره بين المللی فيلم زنان: جائی برای گريه کردن! / شهروند
[] گزارشی کامل، با دیدی منتقدانه و درست از فستیوال بین‌المللی زنان در آلمان. در این جشنواره که به مدت ۵ روز در کلن ادامه داشت، ۱۲۰ فيلم بلندو کوتاه از ۳۲ سينماگر زن ۳۲ کشور جهان به نمايش درآمدو بخش "ايران فوکوس" غنی‌ترين بخش آن بود.

حدود 120 فيلم بلند و کوتاه از 32 کشور جهان، غروب روز يکشنبه پانزدهم اکتبر به پايان رسيد. در بخش "نخستين فيلم" بلند، هشت فيلم از هشت کارگردان زن به مسابقه راه يافته بود و جايزه ده هزار يوروئي اين بخش را Claudia Llosa از پرو به خاطر فيلم "مدينوسا، دختري از آندن" به خود اختصاص داد. گزينش اين فيلم به عنوان بهترين فيلم بلند مسابقه، براي بسياري از کساني که همه فيلم ها را ديده بودند، غيرمنتظره بود، زيرا تا ساعاتي پيش از برگزاري مراسم اعطاي جوايز، بيشتر گمان برده مي شد که فيلم "عصر جمعه" ساخته مونا زندي حقيقي اين جايزه را دريافت کند. البته، فيلم "آمو" ساخته "شونالي بوزه" کارگردان هندي، نسبت به اين دو فيلم با استقبال بيشتري روبرو شده بود، اما اين فيلم در بخش مسابقه شرکت نداشت.

هيئت داوران مسابقه نخستين فيلم بلند از تهمينه ميلاني (ايران)، شونالي بوزه (هند) و "آنکه شايب" از آلمان ترکيب يافته بود. هيئت داوران، دليل اعطاي بهترين جايزه را به کلاوديا لوزا چنين توضيح داد: "ما فيلمي را ديديم که از طريق به کارگرفتن نمادهاي استثنائي سنت واقعيات معاصر را ترسيم مي کند". فيلم، از سرنوشت دختر تازه بالغي حکايت مي کند که تسليم تعيين هاي سنتي کهن است و زندگي بسيار محقري را در خانه پدرش که کدخداي ده است سپري مي کند. تنها عامل دلبستگي او به زندگي گوشواره اي است که از مادر برايش به يادگار مانده و آرزوي رسيدن به مادر در ليما.

دهکده، مثل هر سال، خود را براي برگزاري "هفته مقدس" آماده مي کند، که طي آن خدا مي ميرد و انسان ها آزادند به هر کاري که در ساير هفته ها ممنوع است، دست بزنند. کدخدا، از مدت ها پيش انتظار هفته مقدس را مي کشد تا بتواند با دختر باکره خودش همخوابه شود!
در چنين شرايطي است که يک عکاس جوان غريبه، گذرش به اين روستاي به قول خودش عجيب و غريب مي افتد. کدخدا، که مي داند همولايتي هايش حضور يک بيگانه را در جشن هفته مقدس تحمل نمي کنند، او را در کنار طويله خود حبس مي کند. دختر کدخدا به غريبه دل مي بندد، براي اولين بار به جاي تن دادن به تجاوز پدر، خود را در اختيار او مي گذارد و در پايان، تصميم مي گيرد با او در جست و جوي مادر به ليما برود. اما بين راه به ياد گوشواره خود مي افتد، به خانه برمي گردد، گوشواره را که قبلا زير دندان هاي پدر خشمگين و مست متلاشي شده در جيب او مي يابد و پدر را مسموم مي کند. هنگام جان کندن پدر، جوان باز مي گردد و شاهد صحنه مي شود، دختر، همصدا با خواهر خود، قتل را به گردن غريبه مي اندازد و خود مي گريزد. او، با همان اتوبوسي که غريبه را به ده آورده راهي ليما مي شود، در حالي که تماشاگر نمي داند بر سر مرد غريبه و خواهر او چه آمده است.

کلاوديا لوسا، کارگردان اين فيلم در سال 1976 در ليما متولد شد، در مادريد و نيويورک رشته کارگرداني و سناريونويسي را آموخت و به خاطر نخستين فيلم بلند خود، پيش از اين، در جشنواره هاي فيلم هاوانا، رتردام، آرژانتين و اسپانيا جوايز متعددي دريافت کرد.

هيت داوران نخستين جشنواره بين المللي فيلم زنان آلمان، در عين حال فيلم عصر جمعه مونا زندي حقيقي کارگردان جوان ايراني را "به خاطر مطرح ساختن مسئله زناني که قرن ها محکوم به سکوت بوده اند" مورد تقدير قرار داد. فيلم عصر جمعه، بازگو کننده داستان زندگي زني است که تحت فشار خانواده به تهران مي گريزد، به دام تبهکاران مي افتد، سر از زندان در مي آورد، فرزندي را که حاصل تجاوز عمويش است در زندان به دنيا مي آورد، با او از زندان بيرون مي آيد و جنگي بي پايان را، براي زنده ماندن و پرورش فرزند خود ادامه مي دهد. آنچه ستايش کار مونا زند حقيقي را بر مي انگيزد، تنها مطرح ساختن مسئله زناني نيست که قرن ها محکوم به سکوت شده اند. ستايش انگيز، بيشتر آن است که او اين مسئله را، به زيباترين و موثرترين شکل خود به تصوير مي کشد. مهمتر از اين، آن که مونا زندي موفق شده است از يک نوجوان بي تجربه در عرصه بازيگري، يکي از زيباترين بازي هاي سينماي معاصر ايران را بگيرد. در گفت و گوي کوتاهي که با زندي داشتم، تعريف کرد: براي انتخاب بازيگر نقش اول که مي بايست يک نوجوان مي بود، يک آگهي به روزنامه دادم. روز بعد، مهرداد صديقيان آمد. جواني خوش تيپ، با موهاي بلند، که اصلا کاراکترش به نقشي که بايد بازي مي کرد، نمي خورد. اما بعدا آن شد که ديديد". (گفت و گو با مونا زندي حقيقي را در شماره هاي آينده خواهيد خواند).

بازيگر، بويژه اگر هيچ تجربه اي در برابر دوربين نداشته باشد، ماده خامي است که مثل موم در دست هاي کارگردان قرار مي گيرد. اينجا، اين مهارت يا عدم مهارت کارگردان است که مي تواند از او بازيگري موفق يا ناموفق بسازد. مونا زندي، از بازيگر جوان خود، چهره اي ساخته است که بي ترديد در سينماي امروز ايران، جايگاهي درخور خواهد يافت. (اگر کارگردان هاي بعدي با او چنان کنند که نخستين کارگردانش کرده است).

نقش اول زن را، رويا نونهالي با مهارتي شايسته اجرا کرده است که ناشي از تجربه دراز او در تئاتر و سينماي ايران است. ويژگي کار مونا زندي حقيقي، نگاه مهرآميز و انساني او به زندگي است. تا آنجا که حتي در پرداختن به سرنوشت سياه يک قرباني، بغض و نفرتي را عليه عاملان بر نمي انگيزد، بلکه به آنان نيز به ديده ترحم مي نگرد.

جايزه هزار يوروئي ي تماشاگران، تقديم فيلم "هر دو سو را بپا" ساخته "سارا وات" شد. سارا وات، در اين فيلم عاشقانه، با حساسيت بسيار به مساله مرگ خود برخورد کرده و تحسين تماشاگران را بويژه به خاطر انيميشن هاي هنرمندانه و کولاژهاي تصويري کم نظير خود برانگيخت.

بخش قابل توجهي از برنامه هاي فستيوال، زير عنوان "ايران فوکوس" به نمايش فيلم هاي داستاني بلند، فيلم هاي مستند و کوتاه از زنان سينماگر ايراني اختصاص يافت. به عنوان موفق ترين کارها در اين بخش مي توان از فيلم هاي "آتش بس" (تهمينه ميلاني)، عصر جمعه (مونا زندي حقيقي)، زندان زنان (منيژه حکمت)، زير پوست شهر (رخشان بني اعتماد)، از اين فرياد تا آن فرياد (پانته آ بهرامي)، جهان خانه من است (سپيده فارسي) و مرباي شيرين (مرضيه برومند) ياد کرد. اما به استثناي فيلم شوخ و شنگ آتش بس و تا حدودي مرباي شيرين، بقيه فيلم ها، چنان تراژيک بودند که بعضا روزهاي فستيوال را به روزهاي عزاداري شبيه مي کردند. در سالن نمايش، اغلب خانم ها، هنگام ديدن فيلم ها، بيشترين لحظه ها را سرگرم پاک کردن اشک هائي بودند كه بي اختيار بر گونه هاشان جاري مي شد! اين ويژگي را، بيش از همه فيلم "ديوارهاي شهر" ساخته افسر سونيا شافعي (از سوئيس) داشت. افسر سونيا شافعي، فيلم خود را به عنوان يک مستند بلند در اختيار جشنواره گذاشته بود، اما اين فيلم، پيش از آن که يک مستند باشد، حديث نفس خود فيلمساز بود که با پرداختن به زندگي سه نسل از زنان خانواده خودش بيان مي شد. سونيا هاشمي که از شش سال پيش در سوئيس زندگي مي کند و در رشته سينما درس خوانده است، همراه همسر سوئيسي خود به ايران مي رود، مادر بزرگ، خاله، مادر و ساير اعضاي خانواده اش را در برابر دوربين قرار مي دهد تا درباره ستم هائي که به خاطر زن بودن در يک جامعه مردسالار تحمل کرده اند، حرف بزنند. پدر بزرگ به روايت مادر بزرگ در جواني و ميانسالي مردي معتاد به ترياک و لاابالي بوده و پدر به نقل از مادر مردي الکلي و هوسباز که حاصل کار خود را به پاي زنان تن فروش مي ريخته و بي اعتنائي و خشمش را، همراه با استفراغ به خانه مي آورده است. اما نسل سوم خانواده، چه زن و چه مرد، دستخوش تحولاتي شده اند. زنان، براي ساختن شخصيت مستقل خود مي جنگند و مردان، تسليم تعصبات خشک گذشته نيستند. فيلم سونيا شافعي، در ميان تماشاگران، زمينه ساز بحثي داغ شده بود. از دو مرد اين فيلم، پدر ديگر در قيد حيات نيست تا درباره ستمکاري هاي خود توضيح بدهد و به پدر بزرگ هم، حتي براي يک لحظه مجال حرف زدن داده نمي شود. در گفت و گوي کوتاهي که با شافعي داشتم، توضيح داد که قصد او ساختن يک مستند از زندگي زنان سه نسل بوده است، و نه مردان. شايد در فيلمي ديگر، زندگي مردان سه نسل را هم به تصوير بکشد. درباره سکوت پدر بزرگ گفت: " من، پدر بزرگم را دوست دارم و قصد خراب کردن چهره او را نداشتم، اما او خودش حاضر به حرف زدن نبود".

فيلم سونيا شافعي، در سوئيس جوايزي دريافت کرده است. احتمالا به خاطر چهره سياهي که از ايران به دست مي دهد و در شرايط فعلي بسيار باب ميل اروپائي ها است. دوربين او، از محدوده خانواده فراتر نمي رود و کاري به شرايط اجتماعي يي که منتهي به اين تراژدي هاي خانوادگي مي شود ندارد. دوربين، به استثناي دو سه مورد، کاشته شده است و حرکتي اگر دارد، بسيار اندک است.

پيوند دو فستيوال
نخستين فستيوال بين المللي فيلم زنان آلمان، حاصل پيوند خوردن دو فستيوال بود که تا سال هاي پيش با نام هاي "فميناله" در کلن و "فم توتال" در دورتموند برگزار مي شد. براي ادغام اين دو فستيوال، به گفته برگزارکنندگان جشنواره، از سه سال پيش تلاش هاي زيادي شده بود، تا اين که اين تلاش ها امسال به بار نشست و نخستين فستيوال بين المللي فيلم هاي زنان را آفريد. شايد به همين دليل بود که فستيوال به لحاظ سازماندهي داراي ضعف هاي آشکاري بود. بسياري از فيلم ها، برخلاف انتظار با تاخير نمايش داده شد، مترجماني که به خدمت گرفته شده بودند اغلب توانائي کامل انجام کار خود را نداشتند، براي پرسش و پاسخ هاي پس از نمايش فيلم ها اغلب ميکروفون در سالن نمي چرخيد و سرانجام ساعاتي پيش از اجراي برنامه اعطاي جوايز در روز يکشنبه، اعلام شد که سالن پر است و حتي براي همه روزنامه نگاران جا نيست. اميد مي رود که برگزار کنندگان جشنواره، از تجربه امسال براي سازماندهي بهتر آن در سال هاي آينده استفاده کنند. عنوان دهان پرکن "فستيوال بين المللي فيلم زنان" شايسته سازماندهي يي بسيار بهتر از اين بود.

اضافه شده توسط پریدخت | ۲۲:۰۰ ۸۵/۷/۲۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر