Blog News (فارسی)
English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


ای خداوند عقل و جان و خرِد!
[شعر] سروده ای از سیإح تبریزی

رهبر ما که سیّدی داناست!/سروِ باغِ جنان ما باشد.
اندر ام‌القراء اسلام‌اش،/یعنی «ایران» چو پادشا باشد.
گرچه دارد سریرِ سلطانی/شهرتش در جهان «گدا» باشد.

این گدا، این فقیهِ عالی‌قدر،
خادمِ درگهِ خدا باشد.
با خداوندِ قاسم‌الجبّار؛
او شب و روز در دعا باشد.
هم ولایت وراست ارزانی،
هم امامت بر او روا باشد.
کبرِ فرعونی‌اش چنان‌استی؛
که جهان زو پُر از بلا باشد.
می‌زند گردنِ خلایق را،
اگرش مصلحت قضا باشد.
قاتلان را ریاستی داده‌ست،
تا که گوشی به دستِ ما باشد.
کار روحانیونِ چاکر نیز،
خوردن مغز آدما باشد.
ای خداوندِ عقل و جان و خرِد!
آدمی‌زاده دیوسان چرا باشد؟
دسته‌ای روضه‌خوانِ مافنگی؛
دشمنِ ملّتی کجا باشد؟
زیرِ شمشیر دین و دولت‌اشان
سرِ انسان ز تن جدا باشد!
در زبان ناید آنچه باید گفت!
فکر را گو! هزار جا باشد.
کی تواند در این خراب‌آباد-
آدمی‌ از ستم رها باشد؟
از ستورانِ دین، لگد‌ نخورد؛
در در و دشت‌ها رها باشد.
سوی صحرایِ عاشقی بپرد-
بپرد، حس کند، هوا باشد؟
ولی افسوس، هرچه می‌نگرم؛
غم و سختی هزارتا باشد.
از هزارتویِ دین چو می‌گذریم؛
ای بسا گرگِ آدمی‌نما باشد‌.-
در هزارتویِ آدمی‌نما، گرگی؛
با بسا مکر و خدعه‌‌ها باشد.
آنکه می‌گفت:«خدعه کردم من»
باز زنده در جلدِ گرگ‌ها باشد.
***
ای خداوندِ عقل و جان و خرِد!
آبرو رفت‌اشان، سیل‌اشان ببرِد!
بهار ۱۳٩۱

اضافه شده توسط Sayyah Tabrizi | ۱۷:۱۹ ۹۱/۴/۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر