English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یکی بود یکی نبود/ وبلاگ موژان
[خاطرات] نخودی محبوب‌ترین قصه زندگی من بود. شب که می‌شد هرشب توی تاریک روشن اتاق صدای تو با آرام آرام بجای راوی قصه رو شروع می‌کرد و با ورودشخصیتهای قصه عوض می‌شدو من کیف می‌کردم از جادوی صدایی که توی تاریک و روشن اتاق زیر و بم می‌شد.


اضافه شده توسط فرهاد حیرانی | ۱۱:۰۸ ۸۵/۱۱/۱۲



دراین وانفسا که بزرگتر ها شاید هم بزرگترینها حق محدودی برای زندگی دارند توجه به کودکان تجمل به نظر می رسد ممنونم
توسط موژان در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۴۳ ق.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر